یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

دسته‌بندی نشده

بازار ، سیاست و هنر: یک آسمان خراش سه طبقه!

[ad_1]

اگر کسانی که همه اینها را از طبقه سوم می بینند صحبت می کنند ، سعی می کنند کسانی که از طبقه اول هستند را بیدار کنند و حقیقت را بگویند ، کسانی که از طبقه دوم هستند به طبقه طبقه سوم حمله می کنند ، آنها را تهدید ، دستگیر یا می کشند تا ساکت شوند.

خانه ای را در سه طبقه تصور کنید. اما یک خانه بسیار بزرگ ، بسیار جادار و بلند. مثل بزرگترین آسمان خراش که فکرش را می کنید اما فقط سه طبقه. تابحال اندیشیده اید؟ این آسمان خراش سه طبقه برای توضیح جهانی که در آن زندگی می کنیم و آنچه در جهان اتفاق می افتد به کوتاهترین و ساده ترین روش مفید خواهد بود.

طبقه اول: یکشنبه.

در واقع ، همه چیز از اینجا شروع می شود. کسانی که از این طبقه عبور نمی کنند نمی توانند به طبقه بالا بروند. همه اینجا هستند ، آنها اینجا بوده اند وگرنه اینجا خواهند بود. این بازار است. همه چیز برای کسانی که هیچ چیز ندارند وجود دارد. اشتباه نکنید ، در یک لحظه منظور من را خواهید فهمید.

آنچه می خوریم ، می نوشیم ، لباس می پوشیم ، راه می رویم ، نگاه می کنیم ، همه آنچه می توانیم ببینیم و لمس کنیم در اینجا تولید می شود. همچنین مسیرها ، مترو ، هواپیما وجود دارد. اگر در اینجا نباشد ، طبقه دیگری وجود نخواهد داشت. بدون آن ، زمین یک زمین بایر بایر خواهد بود.

به عنوان مثال ، یک دهقان ، یک شهروند عادی ، در اینجا سیب می کارد و می فروشد. سیبی که او رشد می کند شکم او را راضی نمی کند اما این واقعیت که سیب در این بازار رشد کرده و فروخته می شود به کل آسمان خراش کمک می کند تا زنده بماند و سازوکار مطابق برنامه کار کند.

طبقه دوم: سیاست.

طبقه دوم آسمان خراش سیاست است. مردم اینجا بسیار عجیب هستند. اگر در طبقه اول ، یعنی در بازار ، افرادی نباشند چه؟ کسانی که در طبقه دوم هستند بی فایده خواهند بود ، اما موجودات خودخواه اینجا همیشه سعی می کنند برتری نداشته باشند. آنها نمی فهمند که چرا در طبقه دوم هستند ، فقط فکر می کنند در طبقه دوم قرار بگیرند بهتر است. برای روشن شدن ، آنها سعی می کنند به جای ارزشمند کردن از جایگاه خود استفاده کنند.

تمام فرایندهایی که در طبقه اول انجام می شوند تحت حداکثر کنترل طبقه دوم هستند. کسانی که در طبقه دوم نشسته اند ، سیب ها را از کشاورز خریداری می کنند ، سیب هایی را در طبقه همکف با قیمت بسیار پایین تولید و می فروشد و آنها را در طبقه اول با قیمت بالاتر فروخت. همان دهقان آرد ، شکر ، چای و سایر محصولات را از طبقه دوم تا طبقه اول با درآمد ناچیزی که به دست آورده بدون خرید آنها خریداری می کند. به این ترتیب ، سود همیشه در طبقه دوم است.

طبقه سوم: هنر

این طبقه آخر آسمان خراش است. فقط خدا در بالا است. به همین دلیل است که افراد اینجا حداقل به اندازه خدا از آنچه در زیر می گذرد آگاه هستند. اما اگر بپرسید که چرا آنها وقتی همه چیز را می دانند مداخله نمی کنند ، من مجبورم یک نمونه از خداوند را دوباره به شما نشان دهم که خدا از همه چیز آگاه است اما مداخله نمی کند.

کسانی که در طبقه سوم هستند به دو قسمت تقسیم می شوند. برخی از آنها در بالای پله های طبقه دوم ایستاده و از آنجا منتظر سفارشات و هدایا هستند و برخی دیگر در پنجره های این آسمان خراش به درگاه خدا ایستاده و به درگاه خداوند دعا می کنند.

در کمال تعجب ، کسانی که روی پله ها ایستاده اند ، شعر می سرایند ، آهنگ می سازند و با تکیه بر مفاهیم مقدس مانند وجدان ، عزت ، اخلاق و عدالت انتظار یک هدیه سیبی را دارند که افراد در طبقه دوم از دهقانی در طبقه اول می خرند و دوباره می فروشند. در عوض ، آنها هدیه خود را از طبقه دوم می گیرند و کسانی را که از پنجره های این آسمان خراش خدا را لمس می کنند ، مسخره می کنند. و بدترین چیز این است که همه اینها برای کسانی که در طبقه اول هستند مهم نیست. آنها همیشه سیب خود را می فروشند و سعی می کنند با درآمد ناچیزی که از آن می گیرند نیازهای روزمره خود را تأمین کنند.

به همین دلیل کسانی که همه چیز را در طبقه اول دارند چیزی ندارند. آنها بسیارند ، یعنی قدرت دارند. آنها با زمین آمیخته شده اند ، یعنی مبارک هستند. آنها خالص هستند زیرا آنچه در بالا اتفاق می افتد را نمی بینند و نمی دانند. اما آنها هیچ چیز ندارند زیرا آنها تمام وسایل خود را در تله ای که توسط طبقه دوم قرار داده شده از دست می دهند و به غذای روزانه خود احتیاج دارند. خیلی دردناک است ، نه؟

اگر کسانی که همه اینها را از طبقه سوم می بینند صحبت می کنند ، سعی می کنند افراد طبقه اول را بیدار کنند و حقیقت را بگویند ، کسانی که در طبقه دوم هستند به طبقه سوم حمله می کنند یا آنها را تهدید ، دستگیر یا می کشند تا ساکت شوند. این طبیعی است زیرا کسانی که در طبقه دوم هستند همیشه به دنبال منافع خود هستند. مسئله این است که وقتی کسانی که در طبقه سوم هستند حقیقت را در مورد رفاه و حقوق افراد در طبقه اول بیان می کنند ، افراد در طبقه اول به افراد طبقه سوم حمله می کنند. آنها به واسطه سنتها ، ارزشهای اخلاقی و قوانین زندگی خود به عنوان کافر ، بد اخلاق ، بد اخلاق ، دیوانه و دیگران شناخته می شوند و سعی می کنند آنها را از جمعیت برجسته کنند.

در حقیقت ، این یک معما بزرگ نیست. یعنی می توان با یک تجزیه و تحلیل بسیار ساده علت را پیدا کرد. کسانی که در طبقه اول هستند حداقل مقداری پول از مکانیزمی که مدتهاست تأسیس شده کسب می کنند و انتقال به سیستم دیگری را به عنوان یک خطر تلقی می کنند. به همین دلیل ، آنها اعتراضی نمی کنند و سعی می کنند با تقلید از اسلاف خود به زندگی خود پایان دهند. از طرف دیگر ، آیا آنها به خوبی می دانند که اگر اعتراض کنند و بخواهند به سیستم عادلانه دیگری بروند؟ آنها می پذیرند که تاکنون فریب خورده اند و اجدادشان قبل از آنها در این دام افتاده اند ، یعنی تمام میراث طبقه اول قرن هاست که غارت شده است. پذیرفتن این یک شکست اخلاقی و یک آسیب روانی برای هر فردی در آنجا است. این واقعاً افتضاح است و در این مرحله اطاعت قابل درک است.

اما و اما ..! از این پس کاملاً متفاوت خواهد بود و مهم این است که افراد در طبقه اول هر چه سریعتر از این دام خارج شوند. در زمینی که به سرعت به سمت شخصی شدن پیش می رود ، طبقات در شرف ناپدید شدن هستند. درست است که کسانی که در پنجره های طبقه سوم می ایستند و با خدا مشاجره می کنند ، هرگز به صف دیگران نمی پیوندند و حتی اگر کف ها ناپدید شوند ، آنها همچنان از پنجره ها آویزان می شوند و با خدا درگیر می شوند. اما به محض ناپدید شدن این طبقات ، طبقه های طبقه سوم و طبقه دوم با حرص وحشتناک به طبقه اول می رسند و در صورت ادامه این کار ، کشاورز که اکنون سیب تولید می کند و آنها را با مقادیر کم می فروشد و روزانه خود را تأمین می کند غذا قادر به تولید سیب بیشتر نخواهد بود. به محض از بین رفتن کف ، باغ سیب او را می برند و او به زودی از گرسنگی می میرد.

در این مرحله ، یکی از سوالات بی پاسخ مورد علاقه خود را خواهم پرسید: دیگر چه می توانم بگویم؟



[ad_2]

You May Also Like

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *