یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

دسته‌بندی نشده

مراقبت از دولت ، رفاه مردم ، ناسپاسی من …

[ad_1]

به لطف مراقبت دولت در آذربایجان ، تقریباً هیچ نویسنده ای بی خانمان نیست ، در خیابان زندگی نمی کند و من رنج می برم زیرا از سیاره ای دور آمده ام. بی خانمانی مشکل من نیست ، من مقصر هستم و شب و روز کار می کنم تا 15 سال آن را بشویم.

باکو ، 9 اوت – اسپوتنیک. من هر سال به دنبال یک آپارتمان اجاره ای حداقل یک ماه هستم. حداقل یک هفته از سال برای نقل مکان به یک آپارتمان جدید می رود. یک طرف مغزم مدام می پرسد: “چگونه می توانم اجاره پیدا کنم؟” به عنوان مثال ، امسال بیش از 500 ساعت در سایتهایی که آپارتمانهای اجاره ای را تبلیغ می کنند ، گذراندم و با حدود 50 بنگاه املاک در ارتباط مستقیم بودم.

من برای همه ساختمانها عذرخواهی می کنم ، اما سخت ترین کار برای من این است که یک آپارتمان اجاره ای پیدا کنم ، با صاحبخانه “چانه زنی کنم” ، به اجاره به آپارتمانی بروم ، خانه نشین شوم ، و با آنها زبان پیدا کنم. صاحبخانه ، برای حل مشکلات اجاره آپارتمان. خوشبختانه امسال دومین ماه است که به دنبال یک آپارتمان مناسب هستم ، زیرا نمی توانم اجاره آپارتمانی را که در حال حاضر در آن زندگی می کنم پرداخت کنم. این مکالمه ممکن است خنده دار یا حتی بسیار خنده دار به نظر برسد. بله ، در کشور ما ، جایی که جوانان ، به ویژه کسانی که در زمینه خلاقیت و علم مشغول به کار هستند ، تحت پوشش مراقبت های اجتماعی هستند ، دولت امنیت اجتماعی همه نویسندگان و روشنفکران مخالف را حل می کند ، اتلاف وقت بی دلیل من و جستجوی مسکن اجاره ای بخندید

شخصاً ، از مراقبت اجتماعی دولت بسیار خوشحالم ، به ویژه از شرایطی که برای نویسندگان ، روزنامه نگاران و افراد خلاق ایجاد شده است. نویسندگان ، روزنامه نگاران ، افراد خلاق هستند که بارها از دولت مسکن دریافت کرده اند. حتی منشی هایی هستند که آپارتمان را اجاره می دهند زیرا به آن نیاز ندارند. این مراقبت ، این توجه ، این کمک اجتماعی مطمئناً من را خوشحال می کند. آنقدر خوشحالم که هر ماه با خوشحالی برای پرداخت اجاره خانه وام می گیرم ، بعد از کار با خوشحالی در خیابان های شهر قدم می زنم تا خانه ارزان تری پیدا کنم و با خوشحالی با صاحبخانه ها می جنگم. به طور خلاصه ، هرگز آنچه در بالا نوشته شده را به عنوان شکایت در نظر نگیرید. به هر حال ، من آن را نوشتم تا شما آن را دوست داشته باشید.

***

زندگی یک نویسنده باید در میان این سختی ها ، محرومیت ها و رنج ها سپری شود. درست است که در آذربایجان ، به لطف مراقبت دولت ، تقریباً هیچ نویسنده ای بی خانمان نیست ، در خیابان ها زندگی نمی کند و من رنج می برم زیرا از سیاره ای دور آمده ام. یعنی بی خانمانی مشکل من نیست ، من مقصر هستم و شب و روز کار می کنم تا 15 سال آن را بشویم. البته ، من هرگز شکایت نمی کنم زیرا هیچ مزیتی بر میلیون ها مستاجر ندارم. گناه مستقیم من این است که در یک روستای دور افتاده ، در خانواده یک معلم فقیر و دارای فرزندان متعدد متولد شده ام ، من نه درآمد دارم و نه خانه به موقع می خریدم ، نه از برنامه های اجتماعی ایالت استفاده می کنم ، زیرا من یک بیگانه هستم

به هر حال ، ماه ها پیش برای پروژه “آپارتمان برای اجاره” درخواست دادم. در پایان یک سند سریع ، به من آپارتمانی در هیرالدان پیشنهاد شد ، کمی بزرگتر از جعبه کبریت ، پنج برابر گرانتر. پس از مشاهده آپارتمان ، منطقه ای که در آن واقع شده است ، مبلغی که برای 25 سال پرداخت می کنم ، یک سیگار روشن کردم و بیهوش شدم. متأسفانه در این شرایط ، من حتی نمی توانم تصور کنم که یک آپارتمان دارم. خوشبختانه من نتوانستم درخواست بدهم زیرا هیچ یک از معیارهای پروژه “آپارتمان های تخفیف دار” را نداشتم. در غیر این صورت ، من به آنجا می رفتم و خجالت می کشیدم ، از شرایط پیشنهادی راضی نبودم. با این حال ، دولت پروژه های بسیار خوبی را توسعه داده است و این نوآوری ها کاملاً با رفاه مردم مطابقت دارد.

***

مراقبت ویژه کشورمان برای نویسندگان ، نمایندگان فرهنگ و هنر گاهی چشم هایم را آب می کند. گاهی به خاطر این مراقبت گریه می کنم. در چنین لحظات حساسی ، من می خواهم “خانه نویسندگان” در کشورمان داشته باشم ، مانند “خانه بازنشستگان” ، “خانه کودکان”. به عنوان مثال ، افراد فقیر و تنها مانند من می توانند در این پناهگاه ها بمانند و خلاق باشند و ما شکایت نکنیم یا به اعتبار کشور آسیب نزنیم. پروژه هایی مانند ساختمان ویژه روزنامه نگاران ، خانه خلاق نویسندگان ، آپارتمان های اجاره ای ، مسکن اجتماعی مهم و مترقی است. اما باید جایی برای پناه دادن به افرادی مانند من ، فقرا ، ناتوانان ، که مقاله های انتقادی می نویسند و اختلافات خود را بیان می کنند ، که آزادیخواه و خلاق هستند ، داشته باشد.

من آنقدر سن ندارم که در خانه سالمندان زندگی کنم و اگر چنین فرصتی داشتم ، این مقاله را نمی نوشتم و خون شما را سیاه نمی کردم. در زمانی که کشور در حال شکوفایی است و اصلاحات در روزنامه نگاری و فرهنگ در حال انجام است ، من شخصاً شرم دارم که قلم مانند من در خیابان ها باقی مانده است. اگر وجدانم اجازه می داد ، بهانه ای برای مهاجرت پیدا می کردم ، اما می دانم که موفق نخواهم شد.

اگرچه ما نمی توانیم کشور را ترک کنیم ، اما وظیفه ماست که با تمام توان از این اصلاحات حمایت کنیم. در صورت لزوم ، می توانید ده سال دیگر محرومیت را تحمل کنید و سپس به خیابان ها بروید. در هر صورت ، من از همه به خاطر مشکلاتم عذرخواهی می کنم ، زیرا نوشتن در مورد مشکلات غیر ضروری در کشوری که نویسندگان ، شاعران و اهالی فرهنگ خوشحال زندگی می کنند ، پذیرفتنی نیست. از امروز من به رفاه مردم نگاه می کنم و شروع به تشکر از شما می کنم. باز هم سعی می کنم اینقدر ناسپاس نباشم.

کتاب خواندن: جورج اورول ، “بدون یک پنی در پاریس و لندن”

ناشر: انتشارات قانون

ژانر: رمان زندگینامه ای

زبان: زبان آذربایجانی

صفحه: 304

جورج اورول ، که از پلیس مستعمره در برمه استعفا داد و تصمیم گرفت نویسنده شود ، در شرایط بسیار سختی در شهرهای بزرگ اروپایی مانند پاریس و لندن زندگی می کند. در سالهای فقیرانه ، نویسنده در رمان خود بدون پنی در پاریس و لندن به زبان ساده نوشت. اگرچه اکثر منتقدان ادبی این رمان را اتوبیوگرافی می دانند ، اما هنوز در مورد این که حوادث پاریس و لندن در سال 1933 چند ریال بوده یا خیالی ، بحث می شود. این اثر دو قسمتی داستان روزهای رایگان و سخت کار در پاریس و روزهای لندن – در میان تیراندازان و پناهگاه های موقت را روایت می کند. این اثر جورج اورول یکی از بهترین توصیفات فقر و بدبختی است.

همچنین بخوانید:

افکار آشفته: چگونه پول افراد را تغییر می دهد؟

برای معروف شدن باید چه کار کنید؟

توصیه کتاب برای خواننده آماده: “الفبای گومرو”



[ad_2]

You May Also Like

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *